سفرنامه اربعین ۱۴۰۳ خانم سیده فاطمه نعمت زاده:
بسم الله الرحمن الرحیم
با نزدیک شدن ایام اربعین حسینی باز نوای نوحه های عربی غمگین در گوش جانم می پیچد وبیرق های رنگی مزین به نام مظلوم کربلا در جلوی دیدگانم به اهتزاز درمی آید و قلبم را بیقرار آن دیار میکند تصور هیئت های عزادار با پرچم های سیاه و سبز و قرمز پاهای برهنه لباسهای سیاه عزا در بیابانهای گرم کربلا وعشق حسین وحسین وحسین است که مرا به سوی سفر میراند.
کار به شرایط مناسب برای رفتن ندارم که امسال شرایط برایم سخت شده است قلب بیقرارم حرم یار را میطلبد و من را به تکاپو می اندازد ومن تلاش میکنم برای رفتن.
پرچم سیاه عزای حسین را از اول محرم به دیوار خانه ام آویزان نموده ام وهر بار با نگاه به پرچم عزا عزمم بیشتر جزم میشود، دستان گدایی به استان مبارک بلند میکنم و از صمیم قلبم حرمین شریفین را آرزو دارم ،در تب وتاب ودل نگرانی ها جواز صادر میشود و من بار سفر میبندم کوله جدیدی از قبل برای سفر کربلا مهیا کرده ام که با شوق پر میکنم و از سنگینی آن هراسی ندارم.
گردن خم در استان مبارکش به تمنا میروم وسنگینی بار را با لذت بر دوش میکشم شور حسینی که بر دلت باشد از اول سفر تا به آخر برایت بس میشود و تو همه چیز داری قلبت که مهیای سفر شود همه چیز مهیاست وسختی ها بی رنگ میشود.
با هواپیما به آبادان راهی میشویم گروه چهار نفره هستیم و گروه های دیگر همراه بعد از ظهر دوشنبه با ماشین های شخصی از تهران به سوی خرمشهر زادگاه جنگ دیده همه ما راه افتاده اند من و گروه همراه ساعت ۴ بعداز ظهر روز سه شنبه به طرف آبادان حرکت میکنیم، کوله ها بر دوش سبکبال و مسرور راه می افتیم پرواز سر وقت انجام میشود و ما به موقع در حدود ساعت ۵ به آبادان میرسیم در همان فرودگاه با تاکسی های مخصوص به خرمشهر میرویم تا به دوستان همسفر ملحق شویم همراهان آماده اند تا بعد از خواندن نماز مغرب و عشا وخوردن شام عازم شویم هنوز یک گروه همراه به خرمشهر نرسیده و در راهن، نمازها را میخوانیم و منتظر گروه آخر میمانیم روضه کوچک زنانه ای همراه با نوحه عزای حسینی برقرار میکنیم واینبار بیتابانه برای وصلش بر سر و سینه میزنیم ایستاده وسرپا روی به سوی حرم حسینی شور وشیون داریم بالاخره گروه آخر هم خسته وکوفته از راه میرسند وبه تندی آماده راه می شوند و همگی سرحال راهی اولین ایستگاه عاشقی یعنی شلمچه میشویم زمین خاکی شلمچه برایم تقدسی خاص دارد تصور جوانان مظلوم در خون نشسته که همگی آرزوی دیدن کربلا در دل داشته اند وشجاعانه از جان برای دفاع از وطن گذشته ومظلومانه وغریبانه بر روی خاک های شلمچه به شهادت رسیده اند دلم را صد پاره میکند. یادمان شهدای شلمچه اولین ایستگاه مرزی کربلاست قربان مظلومییتتان راه هموار امروز ما وشور وشوقمان برای زیارت مولا مدیون شجاعت ایثار واز خود گذشتگی شماست شلمچه تربت پاک آمیخته با خون شماست که امروز پای بر آن نهاده به مسیر کربلا ره میبریم راهتان پر رهرو و یادتان تا همیشه با ماست.
در شلمچه شور وحالی عجیب بر پاست بغضی سنگین بر گلو مینشیند که در اولین ایستگاه راهیان سفر با شنیدن نوحه ها از موکب ها به بار می نشیند موکب ها زیادند ودر حال پذیرایی از زوار در موکبی در فضای باز روی موکتها مینشینیم ونمایشی شبیه مانند را که به زبان عربی اجرا میشود نگاه می کنیم ازموکبی شام را که کتلت وخیار شور وگوجه است گرفته وآنها که شام میل نکرده اند مشغول خوردن میشوند تا همگی رسیده وراهی شویم گروه ۱۸ نفره که همگی باهم نسبت فامیلی داریم به امید خداوند وعشق به مولایمان حسین راهی میشویم.
پایانه های مرزی مثل همیشه شلوغ وپر سروصداست وارد پایانه میشویم برای نشان دادن گذرنامه ها و خوردن مهر خروج پایانه صف است وهر صف با میله های آهنی از هم جداشده بالاخره مهر خروج زده میشود وقلبمان قدری آرام میگیرد اینبار وارد گیت های عراقی میشویم تا مهر ورود به کشور عراق را داشته باشیم قیافه نظامیان عراقی خشن به نظر میرسد وبرای خود هیبتی دارد زیر چشمی وبا ترس نظری می اندازیم وبا خوردن مهر بر گذرنامه هایمان پاتند کرده از آنجا به نوعی فرار میکنیم. مرز عراق هم شلوغ است وموکب های پذیرایی زیاد از هندوانه های قاچ کرده قرمز تا قاچ های خربزه شیرین مخصوص جنوب تا کارتن های خارک ورطب نوبرانه انگورهای دانه درشت بر روی سینی های استیل گرد بر سر پذیرای کنندگان میوه های آبدار شلیل وهلو وساندویچ های فلافل که در تمامی سفر به وفور یافت می شود وچای عراقی واب خنک که از اول سفر تا به آخر فراوان ودر دسترس است میشود وتورا با وجود گرمای زیاد حفظ مینماید وتو هر بار درآن گرمای زیاد آب مینوشی وجانت درآن شرجی وگرما به له له میافتد به یاد حسین وتشنگیش مینوشی فدای لب تشنه ات یا ابا عبدالله در میان حماسه ها ودلاوری های زیاد در کربلا واقعه بستن اب تشنگی وگرما وکم طاقتی طفلان، روایت اب آوری سقای کربلا، تشنگی بر لب اب فرات ایستادن، مردانه جنگیدن حماسه دودستان بریده ومشک به دندان گرفته که روایت سوزناک هر ساله روضه های ماست اینجا تجلی میکند بالاخره به طرف سواری های نجف وکربلا راهی میشویم پایانه شلوغ است وجمعیت زائر زیاد به دنبال وسیله ای مناسب به انتظار می مانیم وبا بالا وپایین کردن های زیاد مینی بوسی را برای رفتن به نجف اشرف کرایه می کنیم که کرایه ی هر نفر چهارده دینار میباشد ما هجده نفر هستیم و چند نفر دیگر را هم برای تکمیل صندلی های خالی سوار میکنند باشوق سوار میشویم و هرکس کنار خانواده ی خود جای میگیرد در کنار دو ردیف صندلی ها یک صندلی کوچک ترقرار دارد که آقای راننده اصرار دارد که برای آن صندلی های کوچک هم مسافر پیدا کرده تا ظرفیت ماشین تکمیل گردد،برای ما که خانوادگی نشسته ایم سخت است که در کنارمان غریبه ای بنشیند وسخت تر که یکی از خودمان بخواهد جلوس کند که صندلی کوچک با تکیه گاهی نصف ونیمه است که ناراحت به نظر میرسد جا گیر میشویم با اندکی نارضایتی همسفران رهسپاریم به سرزمینی که آرزوی بسیاری از آرزومندان است و برای راهیان هرساله ی اربعین معجزات زیادی به همراه دارد به جاده ی نه چندان سبز و پر از سنگلاخ و ناصاف روبه رو خیره می شوم راه شلمچه تا نجف طولانی است و جاده ای ناهموار دارد کنار جاده پر از آشغال و لیوان های یکبار مصرف زیادی است که فضا را زشت کرده است بعد از طی چندین کیلومتر در تاریکی جاده با نور موکب ها روشن میشود ماشین کنار موکب بزرگ و با صفایی که سینی بزرگی از سیب های گلاب سبز و قرمز دارد خودنمایی میکند مسافران جلوی ماشین پیاده میشوند و برایمان سیب و آب می آورند .موکب ها پر از چراغ و روشنایی از زوار به خوبی پذیرایی میکنند شب است و هوا تاریک و ما خسته سعی میکنیم در صندلی های ناراحت و تنگ و بسته که جایی برای حرکت پاهای پر از دردمان ندارد بخوابیم و قدری استراحت کنیم تا صبح بتوانیم سرحال پیاده روی و زیارت برویم اما دریغ از خواب تکان های سخت ماشین جای ناراحت و شلوغی راننده ی بی ملاحظه جایی برای خواب راحت نمیگذارد چرتی زده یا نزده باصدای الصلاه الصلاه راننده بیدار میشویم، کور کورانه در تاریکی دنبال کفش های خاکی خود میگردیم نیمه به پا میکنیم و پیاده میشویم برای خانم ها مو کبی بزرگ برپاست که باپرده ای مستور شده است وارد میشویم سمت راست مو کتی بزرگ پهن است که بعضی زوار در روی آن خوابند وبعضی در حال نماز خواندن سمت چپ چادر دستشویی ووضو خانه است وضو میگیریم وروی موکت های نه چندان تمیز نماز میخوانیم وبه آسمان نیمه تاریک روشن صبحگاهی نگاه کرده د عای سلامتی امام زمان رازمزمه کرده واحساس سبکی میکنیم خواب آلوده ایم وبدنی خشک ودرد آلود داریم روی موکت دراز میکشیم وبه کمرای خشک اجازه میدهیم از خمودگی درآمده کششی به خود دهد بعداز نماز از موکب زنانه خارج میشویم بوی نان تازه ونیمرو مارا به قسمت دیگر میکشاند در فضای باز روی موکتها سفره ای یک بار مصرف وطویل پهن است که همه زوار با ظروف چهار گوشه یک بار مصرف وتخم مرغ وپیازی که از موکب دار به همراه نیمه نانی تازه میگیرند نشسته ومیل میکنند عجب مزه ای دارد در هوای نیمه روشن صبحگاهی در راین زمان که کمتر پیش میآید بیدار باشیم وصبحانه میل کنیم نشسته وچای عربی بعداز صبحانه را میخوریم چای غلیظ است و خستگی از بدن میگیرد بعداز خوردن چای شیرین مثل سفرمان در ماشین ها مینشینیم وسفر را ادامه می هیم دیگر از خواب خبری نیست وکم کم با روشن شدن هوا نظر به جاده داریم وفکرمان در حرم نورانی مولا سیر میکند سال گذشته در سفر اربعین بدلیل از دحام زیاد توفیق زیارت در حرم مولا را نداشته ایم واز پشت در سلامی داده وزیارت کردیم وامسال نگرانی ودغدغه من زیارت امیرالمؤمنین است دلشوره دارم ودلم مامن حرم گرم وپر از آرامش اورا دارد پیاده روی اربعین حسینی از حرم پرشور امیرالمؤمنین آغاز میشود بالاخره به شلوغی وترافیک شهر مقدس نجف میرسیم ماشین ها زیاد است خیابان ها شلوغ وماشین به سختی حرکت می کند ساعت حدود ۸ صبح از مینی بوس پیاده میشویم کوله ها را بر دوش میگیریم وراه میافتیم فاصله تا حرم زیاد است وما خسته وشوق زیارت زیاد هوا گرم است و به دنبال وسیله ای برای رفتن به حرم هستیم وبهترین گزینه گاریهای موتوری است که از ترافیک بدورند از کوچه پس کوچه ها گذر میکنند سه دسته میشویم وسه موتور میگیریم وجا گیر میشویم موتورها نامن به نظر می رسد وبا گذر کردن از هر دست انداز به بالا پرت شده دوباره جاگیر میشویم کوچه ها خراب است ودست انداز زیاد راننده های موتور کم سن وسالند ونترس وما با تکان وترس بالاخره به مقصد میرسیم باز تا حرم مطهر فاصله است وباید که قدری پیاده روی کنیم همه گروه ها نرسیده اند ویک نیم ساعتی به انتظار می ایستیم برای رسیدن به حرم از کوچه بازاری شلوغ رد میشویم. نور روشن چراغ فروشگاههای رنگارنگ در نظرمان نمی آید وچشم هایمان به دنبال گلدسته های حرم مولاست بی تاب به جلو میدانیم اینبار دست پر به زیارت آمده ایم زوار فرزندش در اربعین هستیم درعزای حسینی به پابوس پدر آمدهایم ودست کرم حیدری را به شفاعت می طلبیم بیرق عزای حسینی بر دستان ماست وبا امید به کرم مولا قدم بر حرم نورانیش میگذاریم ویکباره تمام خستگی رنج وناراحتی هایمان دود شده واز بین میرود حرم اصلی بسته است وما روبه حرم پشت در بسته به نماز می ایستیم اذن دخول میگیریم وبا اشک دیدگان شرم گناه میشویم از بین میله های باریک در ایوان ضریح نورانی آقا را از دور نظاره گر میشویم نجوا کنان دردل ها واگویه کرده غم دل بر زمین می گذاریم شکر توفیق حضور در اربعین حسینی را هزار بار به جا آورده سر در استان مبارک به سجده شکر می گذاریم بعداز اذان ظهر راهی عمود یک میشویم قرار هر ساله ماست یکبار زیارت عرض ادب وتسلیت وتعظیم وراهی شدن به مقصد قرارمان برای مقصد بعد عمود یک در طریق است همگی راهی میشویم آدرس را همه دارند وهر گروه جدا جدا عازم میشوند برای رسیدن به وسیله ای برای رفتن مقداری پیاده طی میکنیم ظهراست وافتاب ظهر کربلا سوزان وبران میتابد پا تند می کنیم ماشین های سواری کنار وادی السلام پارک شده اند قبل از سوار شدن به قبرستان قدیمی ومعروف وادی السلام میرویم قبرستان وادی السلام نجف بزرگترین قبرستان جهان اسلام که مساحتی حدود ۶ کیلومتر دارد وبسیاری از بزرگان درآن دفن شده اند وسالانه میلیونها زیارت کننده دارد قبرهای قدیمی باشکلهای مختلف ونزدیک هم وسعت زیاد قبرستان ونور بزرگان مدفون در خاک متبرک دیدنیست فاتحه ای خوانده قدری دعا کرده وخیس عرق وکلافه از گرما به ماشین پناه می بریم کولر ماشین خنک نمی کند وراننده علت آن را گرمای زیاد میداند وما یاد گرفته ایم که صبور باشیم هنوز به مقصد اصلی نرسیده ایم اما راننده طبق قرار مارا در عمود یک پیاده میکند ظهر است ومسیر خلوت راه خانه را به درستی نمی دانیم پرسان پرسان به جلو میرویم راه زیاد است وگرما کلافه امان کرده طبق معمول بطری های آب خنک صلواتی به دادمان میرسد قربان لب های تشنه ات یا ابا عبدالله تا صبح قیامت که زمزمه کنیم کم است تشنگی در ظهر کربلا جانت را به له له می کشاند وبی تاب میکند قربان شجاعت ایثار ورشادت هایتان که امروزه در قابی ماندگار به دیوار زمان به طول تاریخی هزار ساله بر قراراست وهرساله برای تعظیم آن میلیونها انسان از همه جای دنیا سرازیر این دیار می شوند وحماسه بزرگ اربعین حسینی را ماندگار می کنند در حین راه به سوی خانه مورد نظر بزرگ مردی عراقی از راه می رسد مقصد را از او نشانه میگیریم مارا به اصرار سوار ماشین سانتافه کولر دار خنک وجا دارش میکند با تلفن به منزل موردنظر وگرفتن آدرس دقیق مارا خیلی زود به مقصد میرساند به عربی تشکر کرده شکرا رحمه الله والدیک ووارد منزل میشویم طبق معمول با خوشروئی میزبان روبرو شده وارد میشویم به تندی دست وصورت خنک می کنیم ولباسهای خیس عرق را عوض کرده بر روی سفره گشاده میزبان که آماده وپهن است مینشینیم ناهار پلو عربی با ماهی سرخ کرده چربی است که سخت به دل می چسبد سالاد ولیمو ونوشابه هم کنار غذاست والبته ظرف های هندوانه ورطب تازه نوبرانه بعداز ناهاروکمک به جمع کردن سفره به اتاقی برای خواب پناه میبریم سخت خسته ایم واز دیشب نخوابیده ایم به اتاقی وارد میشویم که کوچک است وهرکس پتویی به نشانه ملکیت خود پهن کرده وان قسمت کوچک را صاحب شده است نگاهی به چهار گوشه اتاق می اندازم وجایی هرچند کوچک نمی یابم به ناچار زیر پاها ما بین دومرز پتوها زیر اندازی انداخته سر به بالین گذاشته با صدای ناموزون پنکه سقفی وباد گرم ونا خوشایندی خیلی زود به خواب میروم در کربلا قطعی برق زیاد است وگاهی ضعیف میشود وناچارا از پنکه استفاده می شود هراز گاهی با رفتن ناخن پای همرزی خوابم از جای پریده وباز خیلی زود به خواب میروم بعداز دوساعت استراحت ورفع خستگی با سردرد ازخواب بلند میشوم ساعت پنج ونیم بعداز ظهراست ومن از صبح از خوردن چای محروم بوده ام از همه چیز از طرف میزبان مهربان خبری هست بجز چای که برایش بی تابیم موز وسیب وپرتغال پذیرایی می کنند واز ما میخواهند حمام کرده لباسهایمان را بشوییم تشتی بزرگ در حمام هست که شیرابی مداوم روی آن باز است چهارپایه ای پلاستیکی کنار آن وپارچی برای استفاده وحمام مانند قدیم ترها تنی به اب خنک می کنیم لباسهایمان را میمیشوییم وبا اطمینان به هوای گرم وافتاب سوزان ظهر در پشت بام پهن میکنیم ونیم ساعت بعد خشک برمی داریم حالا سبک از خواب وحمام بالباسهای تمیز نشسته ایم که چای هم در لیوانهای کوچک کاغذی میرسدپر رنگ وشیرین به جان می نشیند می نوشیم ودر وقت مانده شروع به خواندن دعا وقرآن میکنیم زمزمه وار نوحه برلب داریم کربلا کربلا ما داریم میآییم ای عاشقان تا کربلا راهی نمانده
حکایت راه نجف تا کربلا حکایت غریبی ست فقط باید در طریق الحسین باشی ومشایه کنی تا حلاوت آن را بچشی قدم در طریق الحسین نهادن مشایه نیست پرواز روح است به سرزمین عشق اوج است ومعراج روح با سیل جمعیت عاشق قدم بر میداری با مخلصان هم قدم میگردی پیر جوان کودک سالمند نوجوان وبچه خسته بیقرار عصا زنان روی ویلچر باشور عشق و قصه رفتن به کربلا قصه از پیش نوشته ای است برای همه، دل به دریای حسین زدن در این جمعیت عاشق که کشتی نجات است وچراغ روشن راه نماز مغرب وعشا را میخوانیم وآماده رفتن میشویم که صاحبخانه جلویمان را می گیرد که رسم ما نیست میهمان وزا ئر حسین از در خانه بی شام روانه شود اطاعت میکنیم سفره را می اندازند شام کباب کوبیده است در لای نانی گرم به همراه کمی سبزی وفلفل به همراه اشی در ظرفهای در دار یک بار مصرف وکنار هر نان سیب وموز ونوشابه های سیب عراقی شام را خورده به همراه هم خداحافظی کرده در حیاط خانه باهم چند عکس به یادگار می گیریم وداع میکنیم وبه امید دیدار در اربعین سال بعد به شرط حیات می مانیم هیجان زده ایم ومسرور اینجا طریق الحسین است به کربلا عمود به عمود تابلو دارد موکب ها قدم به قدم قد علم کرده اند تا خستگی وگرما را برای زائران کم کنند اینجا همه چیز صلواتی ست هرکس هرچه دارد بر طبق اخلاص نهاده از زا ئرین حسین پذیرایی میکنند حتی با گرفتن دستمالهای کاغذی برسر یا کشیدن عطری خوش بر دستان زائرین ویا حتی خوش آمد گویی زیبای کودکان خردساله سه یا جهار ساله با همراهی خواندن لبک یا حسین که تا آخر عمر در گوش جانمان می ماند چه سری دراین حماسه هست هیچ کس خودرا مالک آن چه دارد ومی بخشد نمی داند مالک ومیزبان حسین است وبس .قرار براین می گذاریم که در عمود بیست همدیگر را بیابیم ومنتظر هم شویم بنابراین آزادانه به جلو میرویم جاده خاکی است وسیل پذیرایی ها برپاست چای عراقی اب خنک ظرف های غذای چهار گوش یکبار مصرف که بسیار فراوان است میوههای آبدار هندوانه خنک یخمک وشربت باطعم های مختلف اینجا هرکس هرجه دارد هبه میکند گاهی در موکب ها گدایی می کنند برای یک توقف ونوشیدن چای وگاهی درخواست ماساژ بدن خسته ات را دارند واصرار زیاد به این کار
آقایی گوشه ای ایستاده وتورا برای بیتوته درشب به خانه اش دعوت میکند ومیخواهد تورا با ماشین خودش سوار کرده به منزل ببرد وتو مات ومبهوت عشق حسین در قلب همه این انسانها میشوی واشک به چشم می اوری همراه هزاران زائر دیگر با اشتیاق قدم بر میداریم کوله ها بر کمر سنگینی میکند وما گویی تازه متولد شده ایم خستگی وگرما وتشنگی معنایی ندارد راه راه دلدادگان است جمعیت متراکم وروان در حرکت است اینجا ارتباط بین همه ملیت ها را میبینی اینجا مفتون محبت عشق وایثار میشوی اینجا درمیان جمعیت وقومیت های مختلف شور عشق ومحبت گمشده در جامعه مدرن امروزی راباز پیدا کرده ومییابی طریق الحسین، عشق حسین ،پرچم آزادگی وخونین حسین بر بلندای بام همه جهان وزائرین پیاده اربعین در زیر این پرچم مرحبا الی الکربلاالمقدسه خسته وعرق ریزان به عمود بیست رسیده ایم اکثرا سن وسالی داشته واز سن شباب وجوانی سالهاست فاصله گرفته ایم اما خود را از تکا پو نیا نداخته ایم بعداز اندکی ستراحت در موکب های کنار راه دوباره وارد شور راه می شویم شب است وقدری از گرمای هوا کاسته شده است اما عرق از سرورویمان می ریزد از اول راه وقدم از اولین موکب بانیت قدم برمی داریم واولین قدم هایمان را به نیت سلامتی وظهور امام زمان می کنیم والبته به یاد شهدا ی گمنام اموات وحاجات جمع که ما به این قدم ها وطرق الحسین وراه کربلا ونیت خالصانه زوار الحسین اعتقاد داریم. درحال مشایه هستیم که با کاروانی بزرگ از اسبان وشتران قوی جثه روبرو میشویم به ناچار به کناری می ایستیم تا گذر کنند اسبان زیادی که دختر بچه یا بانویی نقاب به صورت را سواره دارند وشترانی کجاوه نشین که همگی نماد از اسارت خاندان رسول خدارا به نمایش گذاشته اند ودلهای خسته زائرین حسین را به درد می آورند واشکها را به دیدگان صلی الله علی الحسین اینجا طریق الحسین است هر آنقدر که پیاده روی کنی خسته یا تشنه شوی باز نوری در دل وشوری در جان داری که در هیچ نقطه ای از جهان برایت اتفاق نمی افتد اینجا نمایشی از صحنه های ناب دلهای بی قرار به پاست راه راه دلدادگیست. بالاخره در موکب آخر راه اتفاق نظر به رفتن به کربلا با ماشین می شود بنا براین اینبار کوله به دوش همگی کنار جاده به انتظار ماشین می ایستیم مینی بوسی از راه میرسد توافق میشود وما سوار میشویم دلم در طریق الحسین می ماند وچشمانم تاانجا که جا دارد باحسرت توفیق یافتگان پیاده را نظاره می کند ساعت یک وسی دقیقه نیمه شب به کربلای معلی میرسیم آدرسی برای بیتوته درشب داریم که مستقیم به آنجا می رویم بچه ها بی تاب خواب هستند وبزرگترها خسته وکوفته پرسان پرسان راه را می جوییم وبالاخره حسینه مورد نظر را پیدا می کنیم که در انتهای کوچه ای. بن بست وکم عرض است اما بانی اظهار تاسف،میکند ومیگوید که اسکان برق ندارد ومهمان نمی پذیرند جمعیت ۱۸ نفره ما با بچه کوچک درآن ساعت شب متحیر میشود هرکس نظری می دهد چند نفری جداشده به دنبال موکب یا جایی برای خواب می گردند میهمانان امسال امام ترس بیشتری از بی جایی وعدم امنیت دارند اما ما میهمانان چند ساله ونمک گیر خاطر جمع از مهمان نوازی میزبان دل آسوده ایم واضطرابی نداریم بالاخره جایی در همان خیابان برای ماندن پیدا می شود ویکی از همان اهالی بادیدن زوار حسین ونداشتن جا مارا به خانه اش دعوت میکند خانه ای باصفا در کوچه ای بن بست که پرچمی با مضمون الخیر کله بخدمت الحسین به دیوار زده شده است با اطمینان به علاقه وخدمت به زوار حسینی وارد خانه تمیز قدیمی وپر از گل وگیاه صاحبخانه می شویم خانم خانه خواب است ودختر ده ساله او ما رابه داخل راهنمایی میکند بی صدا آماده خواب میشویم وپتو وبالشتها را بنین دختر صاحبخانه آماده می کند یاد گرفته ایم چطور در فضاهای کوچک جاگیر شویم وبدون هیچ حرف وسروصدا درکنارهم وجمع وجور بخوابیم والبته سخت خسته ایم وبی تاب خواب بنا داشتیم که مثل هرسال ساعت چهار صبح بلافاصله بعداز نماز به زیارت برویم که آن زمان حرم ومسیر خلوت تر وخنک تر است وزیارت بهتر میسر می شود ولی ساعت خواب دیر می شود وزوار حسینی سخت وخسته در خوابند ورفتن در آن زمان ممکن نمی شود ساعت هشت ونیم صبح همگی به شوق زیارت بیدار میشویم وتازه با صاحبخانه که خانمی خوشرو وپرکاراست اشنا میشویم خانمی با سه فرزند دختر به نامهای فاطمه ام البنین ورفیف که کوچکتر از همه است وپنج سالی دارد ویک فرزند پسر به نام علی ومادر بزرگ مهربان خانه که به استقبالمان میآید برایش میگویم که شب دیروقت وارد کربلا شده وبدلیل بی جایی به منزلشان آمده ایم زبان مارا نمی داند دو دستان خود را بلند کرده بر سر می گذارد علی راسی قدم بر سر ما گذاشته اید وچه بی نهایت خوش آمد گویی میکند با بی زبانی وچه بی دریغ میهمان نواز زوار الحسین میشوند سفره سفره ای تمیز پهن میشود وبا نان تازه پخت شده خانگی که داخل جانونی پلاستیکی زرد رنگی قرار دادشده وبسته پنیر ومربای انجیر باهم وپنیر مثلثی والبته چای خوشرنگ بادوفلاکس تمیز روی سینی پذیرایی میکنند وخودشان روی سفره نمی نشینند وبرای تدارک در آشپزخانه اند صبحانه را خورده جمع کرده وآماده زیارت میشویم تا حرم حدود یک ساعتی پیاده روی دارد مسیر شلوغ است وعاشقان بی پروا به جلو می رانند هوا طبق معمول گرم است وعشق به زیارت غالب بر گرما هرآنچه پیاده طی کرده ای تشنه یا خسته شده ای همه وهمه با دیدن تابلوی بزرگ السلام علیک یا عطشان کربلا برسر حرم نورانی ابوالفضل محوشده از بین می رودد ونور گلدسته های طلایی،برجانت مینشیند وروحت ازادمیشود پرواز میکنی به سوی حرم اذن دخول میگیری با دیده گریان که سرشت وجودت تشنه است به این زیارتها وبه یکباره ارام میگردی در مامن یار زیارت میکنیم واشک شوق میریزیم وتن به توبه سبک می کنیم به زحمت در میان صفوف نماز گذاران جایی می یابیم ونماز ظهر وعصر را به جماعت در حرم نورانی قمر بنی هاشم می خوانیم بعداز نماز قدری درنگ میکنیم وبعد به زیارت حرم از نزدک در صف زیارت کنندگان قرار میگیریم بعد از زیارت وخلوت نسبی بعداز هر نماز راهی بین الحرمین می شویم مابین دوامام دوحرم شریف دوفرزند مولا امیرالمومنین اینجا بهشت روی زمین است ومن نیت کرده ام هیچ گاه در بین الحرمین کفشی به پا نکنم که زمین این مکان حرمت دارد باعشق وصال یار از حرم تا حرم را پرواز میکنی السلام علیک یا عطشان کربلا تابلوی سردر حرم سیدالشهداست که از دور تورا به خود میخواند میهمان حسین ابن علی هستیم در اربعینش وبی مها با ازبین الحرمین که بسیار شلوغ ومحل اسکان مسافران شده است می گذریم مسافران زیادی در بین الحرمین سکنی گزیده اندو کولر های آبی بزرگ وپنکه های مشکی متعددی فضا را خنک کرده وتوگویی طی الارض میکنی مسافت دو حرم را مطابق معمول قدری در کفشداریها ها ومدتی در تفتیشات وصف طولانی وفشرده تفتیش معطل می شویم وارد حرم مطهر که میشوی به یکباره نسیمی روح بخش وخنکا برجانت می وزد وتو را با عشق جلو میراند ومحو فضای روحانی قرمز فام حرم حسینی میشوی ای نام تو ذکر خلق دنیا. ای رحمت بیدریع عالم
هروزه از دور سلامت کرده ام آقای من وامروز تو راه باز کرده ای اذن دخول داده به در خانه ات نشسته ام سر خم کرده جای پای زائرین حرمش را بوسه می زنیم وبرخود می بالیم که در صفوف زوار ش نشسته ایم این زمانها این عبادتهای خالصانه این جلوس کردنها در حریم یار از عمر حساب نمی شود حس غریبی ست در حرم حسین نشستن با اشک دیده سفره دل باز نمودن وتن وروح را سبک کردن نوشتن وبازگو نمودن تلاش بیهوده ایست قلم ناتوان ودست بی مایه
بعداززیارت پیاده به طرف اسکان حرکت می کنیم حدو د ساعت ۴ بعداز طهر است وهوا بشدت گرم وموکب ها خلوت وبسته اند اما اب به وفور یافت میشود وهمان برایمان کافیست نه احساس گرسنگی داریم ونه احساس تشنگی می کنیم که روح وجانمان سیراب از عشق زیارت دو امام است واین بسیاراست وبیش از بسیار آخر راه از گروه دور میشویم وراه را گم می کنیم دوسه باری مسیر را رفته وبر می گردیم کلافه ایم وبه ناجار سوار گاری موتور کوچکی می شویم که آدرس را تلفنی از بقیه همراهان میگیرد ومارا به مقصد میرساند همراهان سر کوچه منتظر ما هستند وراننده بادیدنشان کرایه بیشتری طلب میکند پرداخت می کنیم ووارد خانه می شویم دست رو خنک کرده ناهار را که آماده روی سفره پهن شده است می خوریم ناهار پلو نخود با آب گوشت عربی ست در کاسه یک بار مصرف ظرف های ترشی خانگی فلفل ولیمو ونان خانگی گرم که توسط میزبان خوش سلیقه وخوش رو آماده شده است از زوار حسینی هما نند عزیزترین کسان خود پذیرایی می کنند بعداز ناهار خسته ایم وچرتی خواب می رویم بعداز بیدار شدن برای رفتن به مرز شلمچه آماده می شویم پنجشنبه است وشب جمعه دلمان پیش زیارت مولا در شب جمعه می ماند وسیراب زیارت نگشته ایم اما براین عقیده ایم که زیارت کوتاه باشد تا همگان بتوانند زیارت کنند وزوار بیشتری در اربعین حسینی شرکت کرده وحماسه تاریخی کربلا تا همیشه وبرای همگان زنده بماند وپرچم آزادگی حسین بر بلندای جهان بدرخشد که حسین مصباح الهدی ست وسفینه النجات
والسلام
فاطمه نعمت زاده اربعین سال ۱۴۰۳